گفتم: سخته. خیلی درد داره.
گفت: آره سخته. دونستن همیشه درد داره. دیدی آدمهایی که نمیدونند از هفت دولت آزادند؟! بیخیالِ همه چی زندگیشون رو میکنند. ببین کاملاً دستِ خودمونه که بخوایم جاهل بمونیم یا
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
فکرش را بکن.
پنجره باز باشد،
چای دم کشیده باشد،
موسیقیِ بیکلام در حالِ پخش باشد،
نسیم خیلی آرام بوزد و کتابِ تو را گشوده باشد درست روی همان صفحهای که میخواستی بخوانی.
تو آبنبات را جا میدهی گوشهی
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
اگه خواستی بیای زمستون بیا
اگه خواستی زمستون بیای دی بیا
اگه خواستی دی بیای ۲۶ام بیا
اگه خواستی ۲۶ام بیای ۲ صبح بیا
من از شبِ یلدا، هر شب به اندازهی یک دقیقه بیشتر منتظرت میمونم :) انتظار با همهی س
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
با هیجانی زایدالوصف گفتم من صحنِ جامعِ رضوی هستم. تو کجایی؟! گفت الان میرسم. یکم بعد تماس گرفت و من برای اولین بار صداش رو شنیدم :) گفتم کجایی؟! گفت بچرخ بچرخ آها الان دقیقاً روبهروتم! وقتی دیدمش ی
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
هوا سرد بود. آروم آروم رفتم و نشستم همون جای همیشگی. صحنِ انقلاب، سمتِ راستِ گنبد، تقریباً در امتدادِ کفشداریِ شمارهی یک. نگاه کردم به گنبد و پرچمی که خیلی دلبرانه تکون میخورد. گوشی رو برداشتم تا با
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری